امام حسین(علیه السلام)زمینه ساز آینده تاریخ
حاصل شهادت حضرت رویکرد جهان اسلام از فرهنگ اُموی به فرهنگ اهلالبیت گشت و در بستر فراهمشده امام سجا(علیه السلام)زمینه اظهار ادعیه آنچنانی وبرای امام باقر و امام صادق«علیهماالسلام» گستردگی لازمِ جهت تبلیغ و تبیین اسلام ناب پدیدار شد، به طوری که جهان اسلام، فرهنگ فهم اهلالبیت«علیهم السلام» را پیدا کرد

1- حضرت اباعبدالله،سیدالشهدا(علیه السلام)در پاسخ به ابنزبیر فرمود: به خدا سوگند؛ اگر یک وجب دورتر از مسجدالحرام کشته شوم نزد من محبوبتر است از اینکه وجبی به کعبه نزدیکتر شوم، به خدا قسم؛ میدانم اگر در سوراخی نهان شوم این وحشیها مرا بیرون می آورند تا به حاجت خود برسند، به خدا سوگند؛ اینها به من تعدّی خواهند کرد، همچنانکه یهود در روز شنبه (به نهی خدا بیاعتنایی کردند) .[1]
امام (علیه السلام) میدانند دشمن خوی سبُعیت و درنده خویی دارد و با این حال مواضع خود و حرکت خود را جهت مقابله با او تنظیم میکنند. ابتدا ، در فرصت پیش آمده در مکه توانستند جهان اسلام را از موضعگیری خود و علت آن موضعگیری آگاه کنند، تا زمینه بازگشت به دینِ ناب، در آن فرصت ازبین نرود و پس از آن در جمعبندی خود، کوفه را انتخاب کردند که به جهت موقعیت فرهنگی اش، بهترین شرایط برای اهدافی است که امام (علیه السلام) دنبال میکردند، حتی از محاصره خود در کربلا بهترین بهره را بردند و ترور را به شهادت تبدیل نمودند، تا زمینه برگشت به دین ناب محمدی(صلی الله علیه و آله) فراهم شود و حاصل شهادت حضرت رویکرد جهان اسلام از فرهنگ اُموی به فرهنگ اهلالبیت گشت و در بستر فراهمشده امام سجا(علیه السلام)زمینه اظهار ادعیه آنچنانی وبرای امام باقر و امام صادق«علیهماالسلام» گستردگی لازمِ جهت تبلیغ و تبیین اسلام ناب پدیدار شد، به طوری که جهان اسلام، فرهنگ فهم اهلالبیت«علیهم السلام» را پیدا کرد و پیام این حرکت در آینده تاریخ، گفتمان غالبِ محافل مذهبی جهان اسلام شد. همین امر موجب شد تا عباسیان، امامان بعدی را در حصر قرار دهند، زیرا رویکرد به اسلام عوض شده بود و زمینه برگشت به اهلالبیت«علیهم السلام» فراهم آمده بود، چیزی که امروزه نیز در جهان شاهد آن هستیم و بقایای اُمویان از آن نگرانند و تلاش برای دفع آن مینمایند.
ادامه مطلب
معنای "ثارالله" چیست؟!
ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیلة خدا میماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد .

آیا اطلاق " ثارالله " به امام حسین علیه السلام، ریشه قرآنی و روایی دارد؟
«ثار» از ریشة «ثَأر» و «ثُؤره»، به معنای انتقام و خون خواهی و نیز به معنای خون است.1
1) برای «ثارالله»، معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را دارد و در مجموع به این معناست که خداوند، ولی خون آن حضرت است و خود او، خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب میکند؛ زیرا ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و طرف شدن با خداوند است. به طور کلی، از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام «آل الله» هستند، شهادت این امامان و ریخته شدن خونِ آنان، متعلق به خداوند است2.
اگر چه این واژه در قرآن نیامده است، اما میتوان آن را با آیات قرآنی، این گونه توجیه کرد که خداوند میفرماید: «من قتل مظلومًا فقد جعلنا لولیه سلطَنًا 3؛ آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولیاش، سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم».
هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، صاحبان خون او، حق خون خواهی دارند و از آن جا که اهل بیت علیهم السلام - به ویژه امام حسین علیه السلام - مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند، کشته شدهاند و جان به جان آفرین تسلیم کردهاند، در واقع، «ولی دم» و خون خواه آنان، خود خداوند است.
بنابراین، «ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیلة خدا میماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد4.
ادامه مطلب
درسهاى عاشورا
درسهاى عاشورا همواره بحثى زنده، حياتبخش و حركتآفرين است. هر چند اين رويداد در مكان و زمان محدودى به وقوع پيوست، امّا درسهاى آن ويژه زمان و مكان مشخصى نيست. اگر تا ديروز عدهاى مىپنداشتند كه عاشورا حادثهاى مقطعى است، امروز با توجه به تعاليم عاشورايى امام خمينى و در نتيجه استقرار حكومت اسلامى، بايد به عنوان رويدادى تلقّى شود كه در طول تاريخ مىتواند درسآموز بوده و پايههاى ستم و استبداد را از بيخ و بن براندازد:
«واقعه عظيم عاشورا از سال 61 هجرى تا خرداد 42 و از آن زمان تا قيام حضرت بقيةالله ارواحنا لمقدمه الفداه، در هر مقطعى انقلابساز است.»[14] پس از سال 61 هجرى، اين رويداد در عرصه رفتار سياسى الگوى بسيارى از حركتها شده است: حركت توّابين، مردم مدينه، قيام مختار، نهضت زيدبن على، قيام محمد نفس زكيّه و ابراهيم فرزندان عبداللّه...تا قيام و نهضت مقدس ملت ايران به رهبرى امام خمينى همه و همه با الهام از عاشورا سازماندهى شدهاند. اقبال لاهورى، استقلال و نجات پاكستان را مرهون قيام عاشورا دانسته است.[15] گاندى، نيز، نهضت عاشورا را الهامبخش خود در رهايى هندوستان مىداند.[16] ما در اين مقال، در صدد تجزيه و تحليل قيام و انقلابهايى كه در پى رويداد عاشورا صورت گرفتهاند نيستيم و همچنين در پى صداقت و يا درستى و نادرستى اين نهضتها نيز نيستيم؛ ما بر آنيم كه اشاره كنيم كه رويداد عاشورا در گذشته در عرصه رفتار سياسى منشأ حركتهايى عليه حاكمان ستم در دورههاى گوناگون بوده و هست. و در يك كلمه اگر نهضت بزرگ عاشورا را الگو و اسوه همه حركتهاى حقطلبانه و عدالتخواهانه بناميم و بدانيم سخنى به گزاف نگفتهايم. مصعب ابن زبير با اينكه خود را رقيب امامحسين(ع) براى حكومت مىدانست مىگويد: «و ان الاولى بالطف من آل هاشم تاسوا فسنوا الكرام التاسيا[17]
مردان بزرگوارى از آل هاشم در برابر ستم مقاومت نشان دادند كه براى بزرگان تاريخ نمونه و الگو است.» بسيارى از نويسندگان، شاعران و تاريخ نگاران مسلمان و غير مسلمان از درسآموزى اين رويداد براى همه جهانيان سخن گفتهاند. از باب نمونه يكى از نويسندگان مصرى به نام عباس محمود عقاد، با قلم توانايش در كتاب: «ابوالشهداء حسين بن على(ع)» چنينمىنويسد:
«نه تنها مسلمانان بلكه غير مسلمانان از اين حادثه درس جوانمردى، ايثار و مقاومت در برابر ستمگران گرفتند. از سفير مسيحى كه در همان مجلس يزيد به او اعتراض كرد بگيريم تا برسيم به قرون ميانه، تا روزگار خودمان.»[18] آرى عاشورا از چنان عمق و غنايى برخوردار است كه تا پايان تاريخ، پيام آور ارزشهاى والاى انسانى و الهامبخش انسانهاى آزاده و خداجو خواهد بود. عاشورا دانشگاهى است كه همه طبقات از زن و مرد، كوچك و بزرگ، باسواد و بىسواد، سياه و سفيد، مسلمان و غير مسلمان از آن درس مىآموزند و در اين دانشگاه همواره استادان بنامى چون: حسين بن على(ع)، قمر بنىهاشم، زينب كبرى و ديگر عاشورائيان تدريس مىكنند. ولى متأسفانه ما تاكنون نتوانستهايم ارزشهاى عاشورا را آن چنان كه شايد و بايد به جوامع جهانى بشناسانيم. در يكى از فيلمهايى كه بر ضد اسلام به وسيله B.B.Cبا نام شمشير اسلام، تهيه شده، بخش مهمّى از آن را عزادارى و سوگوارىهاى دوستداران امامحسين(ع) تشكيل مىدهد. مفسّر اين فيلم مىگويد:
«بايد مراقب بود كه اگر اين عزادارىها و اين همه عشق هدفدار شود و به سوى قلب غرب نشانه رود، ديگر هيچ سلاحى نمىتواند در برابر آن مقابله كند.»[19] با توجه به سخنان فوق، مهم جهتدار شدن مراسم عاشورا و شناخت درسهاى آن در ابعاد گوناگون است. فداكارى و ايثار، صبر و استقامت، شهادت و شجاعت، تعهد و مسؤوليت، صداقت و وفادارى، قاطعيت در راه هدف، دفاع از امامت و ولايت، دفاع و پاسدارى از دين و ارزشها، تولى و تبرى، ستيز با ستم و ستمگران، با فساد و مفسدان، دستور به نيكيها، پرهيز از بديها و زشتيها، انس با قرآن، ترويج فرهنگ نماز، نهراسيدن از نيروى دشمن، پرهيز از سستى و تنبلى در برابر تجاوز به ارزشها، افشاى چهره دشمنان اسلام، توجّه به معنويات حتّى در جبهه جنگ، نفى نژادپرستى، توبه، دعا، استغفار، تسليم در برابر خدا، قيام براى خدا و...بخشى از درسهاى عاشورا است. البته همين درسها كافى است كه يك ملّت را از ذلت به عزت برساند و همين درسها مىتواند جبهه كفر و استكبار را شكست بدهد. همانگونه ملت ايران با الهام از همين درسهاى عزّتبخش استبداد و استعمار را به زانو درآورد و باز همين درسها بود كه نقش خود را در جنگ تحميلى به نمايش گذاشت. آن چه آورديم فهرست بخشى از درسها و آموزههاى عاشورا بود. صدها بلكه هزارها هزار درس از رويداد عاشورا مىتوان آموخت. شرح و تفصيل درسهاى ياد شده در اين مقال نمىگنجد. از اين روى، به شرح نمونههايى از درسها در عرصه رفتار سياسى بسندهمىكنيم:
1. عدالتخواهى و ستمستيزى
ستيز با ستم و ستمگران به ويژه حاكمان ستم و بر پايىِ عدل يكى از درسهاى عاشورا در عرصه رفتار سياسى است. عاشورا به ما مىآموزد كه انسان مسلمان نمىتواند در برابر ستم و ستمگران سكوت كند و بىتفاوت بماند؛ اگر سكوت كرد در حكم همان ستمكار است. امامحسين(ع) در يك سخنرانى كه در منزل «بيضه» در برابر سپاهيان حرّ فرمودند:
«اى مردم. رسول خدا(ص) فرمود: اگر كسى حاكم ستمگرى را ببيند كه حلال خدا را حرام مىكند، عهد و پيمان الهى را مىشكند، و با سنت رسول خدا مخالف است، و با بندگان خدا به ستم و بيدادگرى رفتار مىكند، پس با گفتار و كردار در برابرش نايستد بر خداست كه اين فرد را نيز با همان حاكم ستمكار محشور كند.»[20] آن بزرگوار سپس از بنىاميه و پيروان آنها به عنوان نمونه و مصداقى از سخنان پيامبر گرامى اسلام ياد كرده و مىفرمايد:
«مردم آگاه باشيد كه بنىاميه و اتباع آنها پيرو شيطانند و از پيروى و بندگى خداى بخشنده سرپيچى كردهاند، فساد و تباهى را آشكار ساختهاند و حدود الهى را تعطيل كردهاند و اموال مردم را به خود اختصاص دادهاند. حرام خدا را حلال و حلالش را حرام كردهاند. من از هر كس شايستهترم كه وضع موجود را تغيير دهم...پس لازم است از روش من پيروى كنيد زيرا عمل من براى شما حجّت و سرمشق است...»[21] از سخنان ياد شده چند نكته اساسى زير استفاده مىشود:
1. مبارزه با ستم ستمگران و متجاوزان به حدود و قوانين دين واجب است. اين برنامه بايد سر لوحه زندگى امت اسلامى در گستره تاريخ در هر سرزمينى باشد.
2. سكوت در برابر حاكم ستم، گناهى بس بزرگ و در حدّ گناه همان حاكم ستم است.
3. حكومت يزيدى از مصاديق حاكمان ستم و متجاوزان به حدود و قوانين الهى است. از اين روى مبارزه با او نيز تكليف الهى است. امام در نامهاى به مردم كوفه مىنويسد:
«فلعمرى ما الامام الّا الحاكم بالكتاب، القائم بالقسط، الدائن بدين الحق، الحابس نفسه على ذات الله؛[22]
به جان خودم سوگند، امام و پيشوا تنهاكسى است كه برابر كتاب خدا داورى كند. دادگر و متدين به دين حقّ باشد. وجود خويش را وقف و فداى فرمان خدا كند.» امامحسين(ع) در همين نامه سخنان مردم كوفه را كه نوشته بودند: «ليس لنا امام؛ ما امام نداريم، تأييد كرده است، چرا كه آن بزرگوار يزيد را داراى شرايط امامت و حكومت نمىداند. زيرا كه اجراى حقِّ و عدالت، عمل به كتاب خدا از شرايط امام و حاكم است و يزيد هيچ يك از اين شرايط را ندارد.
ادامه مطلب
جلوه ماه بنی هاشم در کربلا

حضرت عبّاس علیه السلام، جلوه عشق و ایثار، تبلور رادمردى، صفا و وقار، و تجسّم شجاعت، شهامت و كرامت است. او در میان حماسه آفرینان كربلا و شهیدان تاریخ، از چنان جایگاه بلند و مكانت والایى برخوردار است كه به گفته سیّد الساجدین، زین العابدین علیه السلام:
إنَّ لِلعَبّاسِ عِندَ اللّه ِ تَبارَكَ و تَعالى مَنزِلَةً یَغبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَومَ القِیامَةِ.(1)
براى عبّاس علیه السلام، نزد خداوند تبارك و تعالى، منزلتى است كه همه شهدا در روز قیامت، به او رَشك مى برند.
او از مادرى بزرگوار از قبیله بنى كِلاب كه شجاع ترین، رزم آورترین و تیزْتك ترین مردانِ روزگار را در خود داشت، و در دامان پُرمهر او و در كنار برادران بى نظیرى همچون امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام، بالید و رشد كرد .
كنیه آن بزرگوار، ابوالفضل و ابو قِربه (صاحب مَشك) و القابش، سقّا(2) و قمر بنى هاشم(3) است.
عبّاس علیه السلام، قامتى بلند، سینه اى سِتَبر، بازوانى توانمند و چهره اى بس زیبا داشت، بدان سان كه او را «ماه بنى هاشم» مى گفتند .
او از آغاز قیام ابا عبداللّه الحسین علیه السلام، همراه و همدل ایشان و در هنگامه نبرد كربلا، پرچمدار سپاه او بود.(4) عبّاس علیه السلام، در روزهاى سخت محاصره امام علیه السلام و یارانش، سقایت سپاه و آب رسانى به كودكان را بر عهده داشت .
او در آستانه شب عاشورا، در جمع همراهان حسین علیه السلام، هنگامى كه امام علیه السلام از آنها خواسته بود تا بروند و ایشان را تنها بگذارند اوّلین كسى بود كه با جملاتى سرشار از عشق و ایمان، و آكَنده از ایثار، هم گامى و جان فشانى اش را اعلام كرد .

شمر بن ذى الجوشن، در كربلا براى عبّاس علیه السلام و سه برادرش، امان نامه آورد. او كه در آغاز، حتّى از رویارو شدن با شمر، نفرت داشت، در ردّ پیشنهاد سفاهت آمیز او ، شكوهمند و استوار ، گفت:
لَعَنَكَ اللّه ُ و لَعَنَ أمانَكَ ! أتُؤمِنُنا وَابنُ بِنتِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله لا أمانَ لَهُ ؟! (5)
لعنت خدا بر تو و امان نامه ات باد! آیا به ما امان مى دهى، در حالى كه پسر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در امان نیست ؟!
عبّاس علیه السلام، در كلام معصومان علیهم السلام، به ایثار، بصیرت، استوارى در ایمان، جهاد عظیم، آزمایش نیكو و داشتن جایگاه رَشك آور در قیامت، ستوده شده است.
امام صادق علیه السلام درباره او فرمود:
كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ نافِذَ البَصیرَةِ، صَلبَ الإِیمانِ، جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِ اللّه ِ الحُسَینِ علیه السلام و أبلى بَلاءً حَسَناً و مَضى شَهیداً.(6)
ادامه مطلب
آثار و بركات گريه وعزادارى براى سيدالشهدا
ازدياد محبت به امام، و تنفر از دشمنان آن حضرت
سوزى كه از دل سوخته عاشقان سيدالشهدا (ع) به چشم سرايت كرده و از مجارى دو چشم آنها به صفحه رخسار وارد مى شود، مراتب علاقه و اخلاص و دلبستگى به خاندان وحى و رسالت را مىرساند و اين عمل اثرى مخصوص در ابقاى مودت و ازدياد محبت دارد.
گريه بر حضرت سيدالشهدا (ع) از مواردى است كه هيچ انسانى از فرط دلسوزى و انقلاب، طاقت بردبارى و تحمل در برابر استماع مصائب او را ندارد، و اين گريه و بيقرارى ، علاوه بر ازدياد محبت و مهر و مودت، موجب كثرت تنفر و بىزارى از دشمنان و قاتلان آن حضرت شده و موجب برائت دوستداران اين خانواده از دشمنان ايشان مىگردد.
بارى، گريه با آگاهى و معرفت بر امام حسين (ع) ، در واقع، اعلام انزجار از قاتلان اوست و اين تبرى از آثار برجسته گريه بر امام حسين (ع) است زيرا مردم به ويژه افرادى كه داراى شخصيت هستند از گريه كردن در برابر حوادث تا سر حد امكان امتناع مىورزند ، و تا شعله درونى آنان به مرتبه انفجار نرسد حاضر به گريه كردن مخصوصاً در برابر چشم ديگران نيستند، اين گريه و عزادارى ابراز كمال تنفر در برابر تعدى و تجاوز و ستمگرى و پايمال نمودن حقوق جامعه و به ناحق تكيه زدن بر مسند حكومت آنان مىباشد.
آشنايى با حقيقت دين و نشر آن
يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى سيدالشهدا (ع) اين است كه مردم در سايه مراسم عزادارى به حقيقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبليغات وسيع و گستردهاى كه همراه با اين مراسم انجام مىگيرد، آگاهى توده مردم بيشتر شده و ارتباطشان با دين حنيف محكمتر و قويتر مىگردد . چه اينكه قرآن و عترت دو وزنه نفيسى هستند كه هرگز از يكديگر جدا نمىشوند و اين آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اكرم (ص) به خصوص امام حسين (ع) به آحاد مردم داده خواهد شد.
ادامه مطلب
در عزاداری سیدالشهدا (ع) این ها را فراموش نکنیم
1- سياهپوشي :
از نظر فقهي پوشيدن لباس سياه مكروه است ولي در عزاداري امام حسين (عليه السلام ) وائمه معصومين (عليهم السلام ) استثناء شده است زيرا اين كار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است .
2- تسليت گويي :
اصل تسليت گفتن در شرايط مصيبت و اندوهي كه بر كسي وارد شده در اسلام مستحب است.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) : هركس مصيبت ديده اي را تسليت گويد ، پاداشي همانند او دارد. (سفينةالبحار، ج2، ص188 )
* اين سنت در بين شيعيان رايج است و با جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَكُم » همديگر را تسليت مي دهند.
* امام باقر (عليه السلام ) : وقتي شيعيان به هم مي رسند در مصيبت ابا عبدالله (عليه السلام )اين جمله را تكرار نمايند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَين (عليه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِياكُم مِنَ الطالبينَ بثاره مع وَليهِ الاِمام المَهدي مِن الِ مُحَمَدٍ عليهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواري و عزاداري بر امام حسين (عليه السلام ) بيفزايد و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولي خود امام مهدي از آل محمد (عليهم السلام ) قرار بدهد . (مستدرك الوسايل،ج2،ص216)
3- تعطيلي كار در روز عاشورا :
امام صادق (عليه السلام ) : كسي كه روز عاشورا را تعطيل كند ، يعني عقب كسب و كارش نرود و به كوري چشم بني اميه كه روز عاشورا را متبرك مي دانستند، اگر كسي براي معيشت روزانه اش هم فعاليتي نكند، خداوند حوائج دنيا و آخرتش را بر آورد و كسي كه روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فرداي قيامت كه براي همه روز هول و ترس است براي او روز شادي خواهد بود.
(امالي شيخ صدوق ، ص129)
4- زيارت و زيارت خواني :
علقمة بن حضرمي از امام باقر (عليه السلام ) در خواست نمود كه مرا دعايي تعليم بفرما كه از راه نزديك يا دور و از خانه ام در اين روز (روز عاشورا ) بخوانم .
ادامه مطلب
حال و هوای علماء و عزادارى سید الشهداء (ع)
وحید بهبهانى
«معروف است که آقا محمد باقر معروف به وحید، زمانى که براى زیارت حرم سید الشهدا (ع) مشرف مى شد، اول آستان کفش کن آن جناب را مى بوسید و روى مبارک و محاسن شریف خود را بدان مى مالید . پس از آن با خضوع و خشوع و رقت قلب به اندرون حرم مشرف مى شد و زیارت مى کرد و در مصیبت حضرت امام حسین (ع) کمال احترام را مراعات مى کرد .» (1)
مرحوم آخوند، ملا آقاى دربندى
در حالات این عالم جلیل القدر، که از شاگردان شریف استاد شیخ انصارى است، نوشته اند: «در اقامه مصیبت حضرت سید الشهداء (ع) اهتمامى فراوان داشت و بر آن مواظبت مى نمود . در این امر به گونه اى بود که در بالاى منبر از شدت گریه، غش مى کرد و در روز عاشورا لباس هاى خود را از بدن در مى آورد و پارچه اى به خود مى بست و خاک به سر مى ریخت و گل به بدن مى مالید و با همان شکل و صورت بر منبر مى رفت و روضه خوانى مى کرد .» (2)
محدث قمى (ره) مى نویسد: سید نعمت الله جزایرى، چون در اوایل تحصیل، قادر به تهیه چراغ براى مطالعه نبود، از نور مهتاب استفاده مى کرد و در اثر کثرت و مطالعه و نوشتن چشمش ضعیف و کم نور شد . از این رو، تربت سید الشهداء و سایر ائمه (ع) را به چشم خود مى کشید و از برکت آن تربت ها روشنى دیده اش افزون مى گشت، محقق قمى اضافه مى کند: این موضوع ابدا جاى شگفتى نیست، زیرا دمیرى و دیگران نقل کرده اند که: افعى وقتى کور مى شود، چشمانش را به گیاهى مى مالد و در اثر آن، دوباره بینا مى شود . پس در صورتى که خداوند متعال در آن گیاه این خاصیت را قرار داده است، چه عجب که در تربت فرزند پیغمبر (ص) چنین اثرى وجود نداشته باشد؟ !
ایشان مى افزاید: و این احقر نیز، هر گاه به سبب زیاد نوشتن چشمم ضعف پیدا مى کند تبرک مى جویم به تراب مراقد ائمه (ع) و گاهگاهى به مس کتابت احادیث و بحمد الله چشمم در نهایت روشنى است . (3)
زیارت نامه عشق
در شرح احوال مرحوم شیخ مرتضى انصارى، نواده ایشان آورده اند:
از جمله عادتش خواندن زیارت عاشورا بوده که در هر روز، دو بار صبح و عصر آن را مى خواند و بر آن بسیار مواظبت مى نمود . بعد از وفاتش کسى او را در خواب دید و از احوالش پرسش کرد، در جواب سه مرتبه فرمود: عاشورا . (4)
ادامه مطلب
ریشه قرآنی عزاداری بر سیدالشهدا
الف: تعظیم شعائر
1-عزاداری بر امام حسین(ع) مصداق بارز تعظیم شعائر است. شعائر به معنای علامت و نشانه است، شعائر الله یعنی نشانه های الهی، نهضت سیدالشهداء از شعائر بی تردید دین است. این نهضت بود که دین را پر آوازه کرد و تا قیامت دین وامدار سالار شهیدان است. بنابراین: عزاداری بر سیدالشهداء بزرگداشت شعائر دین است.
2- قرآن تعظیم شعائر الهی را از نشانه های تقوای دل می داند «ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب؛ آن کس که شعائر الهی را بزرگ دارد، این بخشی از تقوای قلب است».
مفسران در مصداق این شعائر مطالبی گفته اند:
1-برخی گفته اند شعائر، قربانی حج است که علامت گذاری شده باشد.
2-برخی عقیده دارند که شعائر تمام مناسک و اعمال حج است.
3-برخی می گویند شعائر موضع و جایگاه اعمال و عبادات حج است.
4-گروهی دیگر می گویند شعائر به معنای نشانه های دین و طاعت خداوند است.
اطلاق لفظ «شعائر» معنای چهارم را تایید می کند بنابراین هر چیزی که نشانه دین باشد شعائر است. و سه معنای دیگر از جمله برپایی عزای سالار شهیدان از جمله مصادیق تعظیم شعائر الهی است که به عنوان یک ارزش مطرح است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان می فرمایند: «والشعائر هی العلامات الداله و لم یقید بشی مثل الصفا و المروه غیرذلک فکل ما هومن شعائر الله و آیاته و علاماته المذکره له فتعظیمه من تقوی الله و یشمله جمیع الایات الامره بالتقوی؛ شعائر عبارت است از نشانه هائی که انسان را به سوی خدا راهنمایی می کند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمی شود بنابراین هر نشانه ای که انسان را به یاد خدا بیندازد تعظیم آن موجب تقوای الهی می گردد و تمام نشانه ها را در برمی گیرد.»
3-نتیجه آنکه برگزاری عزای سالار شهیدان نشانه تقوای الهی بوده و استحباب ویژه دارد.
ب- موده فی القربی
عزاداری بر سیدالشهداء امام حسین مصداق «مودت قربی» است که مزد رسالت است!
«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی؛ بگو اجری بر رسالت از شما طلب نمی کنم مگر دوستی اهل بیتم.»
دوستی نشانه دارد. دوست در شادی دوستش شاد است و در اندوهش اندوهگین است. در روایتی از حضرت امیرمومنان علی(ع) آمده است: «خداوند متعال ما را از میان بندگان خویش برگزید و برای ما پیروانی انتخاب نمود که همواره در شادی و غم ما شریک اند و با مال و جانشان به یاری ما می شتابند، آنان از مایند و بسوی ما خواهند آمد.»
حضرت امام رضا(ع) به پسر شبیب فرمود:
«اگر دوست داری که همنشین ما در بهشت باشی در غم و اندوه ما اندوهناک و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بپذیر چه آنکه اگر کسی سنگی را دوست بدارد روز قیامت با آن محشور می گردد.»
ادامه مطلب
آيينهي عاشورا
قال علي عليه السلام : «و هذا القران انما هو خط مسطور بين الدفتين لاينطق بلسان و لابد له من ترجمان1؛ و اين قرآن، همانا خطي است نوشته شده بين دو جلد و با زبان سخن نمي گويد و به ناچار بايد ترجماني داشته باشد.»
مقاله اي كه پيش رو داريد، بر آن است كه پيوند عميق «قرآن صامت» و «قرآن ناطق» را در «آينه ي عاشورا» بنگرد و در حد توان تجسم آيات اين كتاب آسماني را در «كربلا» به تصوير بكشد.
در ميان حوادثي كه در طول تاريخ بشر رخ داده است، هيچ كدام به برجستگي و پويايي «حركت بنياني» عاشورا نيست؛ نهضتي كه در منطقه اي محدود، زماني كوتاه وكارواني كوچك به وقوع پيوست، اما توانست الگويي عملي براي آزادمردان و عدالت خواهان جهان ارائه كند. و پيروزمندانه بر تاركِ تاريخ جاودان بماند. به حق بايد اين واقعه را به ديد معجزه نگريست و به عنوان راهكاري مؤثر براي مبارزه عليه ظلم و ستم از آن بهره گرفت. اين حقيقت تا آنجا پيش مي رود كه مهاتما گاندي، مصلح مبارز هندي، نيز به مقتداي آزاديخواه ما اقتدا مي كند و مي گويد: «من چيز تازه اي براي مردم هند نياورده ام. آنچه انجام دادم، محصولي است از مطالعات و تحقيقات كه درباره ي تاريخ زندگي قهرمان كربلا انجام دادم. اگر ما بخواهيم هند را از چنگال استعمار نجات دهيم، لازم است همان راهي را بپيماييم كه حسين بن علي پيمود.2»
آيينه دار كربلا
«قال الصادق عليه السلام : اِنّ اللّه ولايتنا اهل البيت قطب القرآنن و قطب جميع الكتب. عليها يستدير محكم القرآن3؛ امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند ولايت ما اهل بيت را محور قرآن و همه ي كتابها قرار داده است و آيات محكم قرآن بر محور ولايت ما مي چرخد».
پيوند ناگسستني عترت و قرآن را رسول مكرم اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بارها در گوش زمان ندا داده بودند، تا هيچ كس اين حقيقت را به فراموشي نسپارد. قرآن، اين كلام جاويدان الهي را ترجماني بايد تا مشعل در دست مشعلداران واقعي بماند و تشنگان آب حيات در پرتو هدايتگري آن دو به سرچشمه ي خورشيد بار يابند و با تمسك به ريسمان آسماني قرآن و عترت از امواج سهمناك اين درياي طوفاني سوار بر كشتي نجات آل الرسول عليهم السلام به ساحل سعادت برسند اينك آنچه حسين عليه السلام ، اين قران ناطق را با قرآن صامت پيوند مي زند، مي نگريم.
الف ـ هدايت:
از آيات بسياري روشن مي شود كه دليل نزول قرآن كريم هدايت انسان به سوي زندگي جاويد است. قرآن كريم نخست همه ي مردم را هدايت و به خداپرستي دعوت مي كند.
«شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي للناس»4؛ ماه رمضان (همان ماه) است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده (كتابي) كه مردم را راهبر است.
ادامه مطلب
چه كسى شيعه امام حسين (عليه السلام) است؟
كسى كه شيعه و علاقه مند به امام حسين (عليه السلام) است، بايد همرنگ، همجهت و همفكر با امامش باشد؛ بايد از جهت رفتار، اخلاق و گفتار به امام حسين (عليه السلام) اقتدا كند، نه اينكه ادّعا كند و شعار بدهد.
البته شيعه امام حسين (عليه السلام)، شيعه همه ائمه اطهار (عليهم السلام) است. شيعه، در راه ائمه (عليه السلام) كه راه خدا است قدم بر مى دارد. امام حسين (عليه السلام) الگو و نمونه فدا شدن در راه خداست. شيعه او هم بايد اينطور باشد.
شيعه امام حسين (عليه السلام) بايد در اين كارها و ارزشها به آن حضرت اقتدا كند: اطاعت امر خدا، خواندن و زنده نگهداشتن نماز، خودسازى، گريز از گناه، امر به معروف و نهى از منكر، زير بار ذلّت نرفتن و عدم سازش با ظالمان، جهاد و شهادت، قاطعيت و پايدارى در راه عقيده، مبارزه با باطل، ايثار و....
استشهاد به يك كتاب به معناى تأييد همه مطالب آن نيست.
محرم یعنی عشق

محرم اولین و یکی از چهار ماه قمری ست که حتی زمان جاهلیت هم حرمت داشته و و هیچ قبیله ای در آن جنگ و خونریزی نمی کرده است. محرم ماه مظلومیت اسلام و خاندان رسول خداست. سال 61 هجری بود؛ امام حسین ع به همراه اهل بیت و یارانش عازم کوفه بودند تا به کمک مردم آن شهر، جهت احیای دین جدش و اجرای امر به معروف و نهی از منکر، علیه حکومت فاسد یزید قیام کنند اما ماموران راه را بر کاروان آنان بستند و صحرای گرم کربلا آخرین منزلگاه شان شد.
سرانجام روز نبرد فرا رسید؛ یاران امام یکایک قهرمانانه جنگیدند و شهید شدند و اباعبدالله ع نیز پس از برداشتن زخم های فراوان، ناجوانمردانه به شهادت رسیدند.
بعد از این ماجرا، حضرت زینب س با خطبه های آتشین خود، پایه های کاخ یزید را به لرزه انداخت و او و دستگاه خلافتش را رسوا کرد. حالا قرن هاست که خون انسان های آزاده از داغ شهادت مظلومانه ی امام حسین ع و اصحاب باوایش و مصیبتی که براسیران کربلا رفت، می جوشد. محرم می آید و بر سینه ی کوچه ها و خیابان ها پارچه های سیاه زده می شود، کوچک و بزرگ لباس سیاه بر تن کرده و مساجد و تکیه ها لبریز از جمعیت می گردد؛ بعضی از کودکان و نوجوانان هم در این مجالس به عزاداران چای می دهند.
اوج محرم، ظهر عاشوراست؛ دسته های عزادار با پرچم ها و علم های شان در خیابان ها راه می افتند. سوگواران سید الشهدا، با سینه زنی و زنجیر زنی پر شور خود، حال و هوای عجیبی به شهر می دهند و ما را به یاد کسانی می اندازند که با آن که تشنگی تمام قامتشان را می سوزاند ولی دست از حق نکشیدند و دفاع از آن را به آسایش در این دنیا ترجیح دادند.
آری زیر بار ذلت ستمگران نرفتن و پایداری و استقامت در راه خدا و ایثار خویشتن در این راه، درس بزرگ قیام سالار شهیدان است و عاشورا نوری ست که هرگز خاموش نمی شود.
گرانی کاذب کالاها در ماه محرم
برخی از مغازهداران اقدام به جمعآوری کالاهایی کردهاند که پیش از این در مغازههای خود به فروش میرساندند و بهجای آن کالاهای مرتبط با ماه محرم را به فروش میرسانند و از این راه سودی کلانی به جیب میزنند.

در ماه محرم فروش و عرضه بعضی کالاها با افزایش روبهرو میشود و عموما قیمت این کالاها به دور از چشم ناظران و مسئولین افزایش پیدا میکند. این افزایش قیمتها در حالی اعمال میشود که بیشتر توجه مسئولین متمرکز بر کالاهای خوراکی مورد استفاده در ماه محرم از قبیل مرغ، گوشت و برنج است و از دیگر کالاهای مرتبط با این ماه غافل شدهاند. البته باید توجه داشت که زمزمههایی از افزایش قیمت در کالاهای خوراکی از قبیل گوشت و مرغ هم به گوش میرسد.
در عین حال این افزایش قیمتها و بهوجود آمدن سودی بالا از فروش این کالاها باعث میشود که برخی از فروشندگان و حتی دستفروشان وارد بازار شوند و اقدام به فروش این کالاها با قیمتی بالاتر از عرف آن کنند. آنطور که مشاهدات نشان میدهد حتی برخی از مغازهداران اقدام به جمعآوری کالاهایی کردهاند که پیش از این در مغازههای خود به فروش میرساندند و بهجای آن کالاهای مرتبط با ماه محرم از قبیل ظروف یکبار مصرف، پارچه مشکی و... را به فروش میرسانند و از این راه سودی کلانی به جیب میزنند.
یکی از خدماتی که در این مدت و در سکوت افزایش قیمت را تجربه کردهاست پر کردن کپسولهای گاز است که بیشترین استفاده را در پخت نذری هیاتها دارد. پیش از این کپسولهای گاز با قیمت سه هزار و 800 تومان پر میشد و به فروش میرسید اما بررسیها نشان میدهد که در این روزها قیمت پرکردن کپسول گاز به 10 هزار تومان هم رسیدهاست و دیگر پرکردن کپسول گاز با قیمت سه هزار و 800 تومان انجام نمیشود.
افزایش قیمت برخی کالاها در حالی اعمال میشود که بیشتر توجه مسئولین متمرکز بر کالاهای خوراکی مورد استفاده در ماه محرم از قبیل مرغ، گوشت و برنج است و از دیگر کالاهای مرتبط با این ماه غافل شدهاند
ادامه مطلب
خاک سرزمین کربلا

در كتاب مفاتیح الجنان به سند معتبر روایت شده كه شخصى گفت حضرت امام رضا علیه السلام براى من از خراسان بسته ای فرستاد. وقتی بسته را باز كردم دیدم در میان آن خاكى بود، از آن مردى كه بسته را آورده بود پرسیدم كه این خاك چیست؟ گفت: خاك قبر امام حسین علیه السلام است، تا به حال نشده كه حضرت چیزى براى كسى بفرستد و در میان آن لباسها مقداری تربت حائر حسینى نگذارد. ایشان مى فرماید این تربت به اذن خداوند متعال امانی است از بلاها.
در امان از هول قیامت
علامه نورى در دارالسلام آورده كه: سید على صاحب ریاض گفت: من در دوران تحصیل، هر هفته عصر پنجشنبه به زیارت گورستان بیرون كربلا كه كنار خیمه گاه است می رفتم، شبى خواب دیدم كه بدان گورستان رفته ام و شهر از عمارت و خانه تهى است. در فكر و هراس بودم كه هاتفى گفت: خوشا به حال كسى كه در این زمین مقدس دفن شود. اگر چه با هزاران گناه باشد از هول قیامت سالم خواهد ماند و هیهات، هیهات كه كسى در این زمین مقدس دفن شود و از هول قیامت سالم بیرون نرود.(1)
خاك، جسد زانیه را قبول نمی کرد
در زمان امام صادق علیه السلام زن بدكاره ای بود كه هر گاه از طریق نا مشروع بچه دار می شد، بچه را در تنور می انداخت و آن را می سوزاند، تا این كه اجلش رسید و مرد.
خویشاوندان او زن را غسل و كفن كردند و نماز برایش خواندند و به خاكش سپردند، ولى یك وقت متوجّه شدند زمین جنازه این زن را قبول نمى كند و به بیرون انداخت، آن عده كه در جریان دفن این زن بد كاره شركت داشتند احساس كردند شاید اشكال از زمین و خاك باشد جنازه را در جاى دیگرى دفن كردند، دوباره صحنه قبل تكرار شد، یعنى زمین جسد را نپذیرفت و این عمل تا سه مرتبه تكرار شد.
مادرش متعجب شد و آمد خدمت امام صادق علیه السلام و گفت: اى فرزند پیامبر به فریادم برس...
و جریان را براى حضرت بازگو كرد و متمسك و ملتجى به حضرت گردید، وجود مقدّس آقا امام صادق علیه السلام وقتى جریان را از زبان مادرش شنید متوجّه شد كار آن زن زنا و سوزاندن بچه هاى حرام زاده بوده، فرمود:
هیچ مخلوقى حقّ ندارد مخلوق دیگر را بسوزاند، و سوزاندن به آتش فقط به دست خالق است.
مادر آن زن بد كاره به امام عرض كرد: حالا چه كنم. حضرت فرمود: مقدارى از تربت جدّم حسین علیه السلام را همراه جنازه اش در قبر بگذارید زیرا تربت جدّم حسین علیه السلام مشكل گشاى همه امور است. به دستور امام علیه السلام عمل كردند، خاك او را قبول كرد و دیگر او را بیرون نینداخت.(2)
ادامه مطلب
داستان اسب امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا

آنگاه كه امام حسین(علیه السلام) در قتلگاه، در خون خود غوطه ور بود اسب وى آمد دور بدن غرقه به خون و مجروح امام مىگشت و پیشانى خود را به خون مقدسش آغشته مىكرد.(1) عمر سعد كه این حالت را از آن حیوان مشاهده كرد دستور داد: او را بگیرند كه از بهترین اسبهاى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است، سواران اطراف اسب را محاصره كردند تا آن را دستگیر نمایند ولى اسب بر آنان تاخت و با پاهاى خود چهل نفر پیاده و ده نفر سواره نظام را به درك فرستاد. پس از مشاهده این امر مجدداً عمر سعد دستور داد آنرا آزاد بگذارید تا ببینم چه مىكند، همین كه آن را آزاد گذاشتند نزدیك بدن به خون غلطیده امام (علیه السلام) آمد و پیوسته یال و كاكل خود را بخون شریفش مىمالید و آن را مىبوئید و با صداى بلند شیهه مىكشید.(2)
از امام محمد باقر(علیه السلام) روایت شده است: اسب امام در آن حال مىگفت: الظلیمه، الظلیمه، من أمه قتلت ابن بنت نبیها. پس از آنكه سر و گردن خود را بخون آغشته كرد، صیحه كنان و شیهه زنان به سوى خیمهها آمد تا خبر شهادت صاحب خود را به زن و فرزندان امام (علیه السلام) برساند.(3)
ادامه مطلب
تو مانده ای و تنهایی حسین

به تو می اندیشم. پس در خویش می شکنم و فرو می ریزم. به تو می اندیشم و ذوب می شوم در شرمِ خویش و در حقارتِ بزرگم.
بر تو آیا چه گذشت، علمدار! آن گاه که بیرقِ سپاهِ کوچکِ برادر، در دستِ تو مانده بود. پس تو دستی برای نگاه داشتنش بر پیکر نداشتی و بیرق بر زمین افتاد. بر تو آیا چه گذشت، سقّا! آن گاه که فغان العطش، از خیمه ها بیرون می پاشید؛ پس تو سقّای کاروان بودی و شرم، خونِ تو را به جوش می آورد. حال تو مانده ای و تنهایی حسین. دیگر سپاهی نمانده است و برادر، تنهاست. همه ی سوارانِ عاشق، یک به یک، دلاورانه خاک را بوسیدند. اینک تویی، سقّا و علمدار، بشتاب که برای برادر یاوری جز تو نمانده است. و هنوز از خیمه ها صدای العطش می تراود. این مشک تهی را بر دوش افکن! بگذار این جماعت، خاطره ی علی را باز هم زنده و ایستاده ببینند.
فرزند علی! ذوالفقارت را به آسمان نشانه بگیر و بگذار سُمِ اسبت، زمین را چون قلبِ دژخیمان بلرزاند.
چه کسی است که در برابر تو خواهد ایستاد؟
فرات تورا می خوانَد که دیری است منتظرِ دلاوری چون توست.
گام هایت، آبِ ساکنِ فرات را توفان می کند. بتاز مرد! آنان که در مقابل تو صف آراسته اند، دندان می نمایند. آیا کدام صف در هجومِ اسطوره وارِ تو، از هم نخواهد پاشید؟ نگهبانانِ آب، مبهوت می نگرند. گردبادی گویی برخاسته است، چنان که نینوا، در تاخت و تازش به هم پیچیده است. پهلوانی نشسته بر اسبی دلیر، تیغ علی در دست، مشکِ حسین بر دوش، راهِ فرات می پیماید. پس هر سربازی به سویی می گریزد. آخر، علمدار آمده است.
ادامه مطلب